۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

قسم به عشقت اي يار

قسم به عشقت اي يار

دلم هواتو كرده سيل چشماتو كرده

غزل بخون برايم ميل صداتو كرده

تو جنگل وتو دريا ميون دشت و صحرا

دايم صدات مي زنم آي دختر پريا

قسم به عشقت اي يار

والله شدم گرفتار

بيا به خالق عشق

غم رو ز سينه بردار

كاشكي فدات مي شدم

خاك پاهات مي شدم

پا مي زدي به قلبم

رنگ لبات مي شدم

قسم به عشقت اي يار

والله شدم گرفتار

بيا به خالق عشق

غم رو ز سينه بردار

زندون شدم به مويت

به رنگ سرخ رويت

بيا نجاتم بده

رو كرده ام به سويت

خوندي واسم ترانه

اينو كردي بهانه

وقتي اسيرت شدم

رفتي از آشيانه

قسم به عشقت اي يار

والله شدم گرفتار

بيا به خالق عشق

غم رو ز سينه بردار

( از كتاب برق چشم )

ترانه سبزه شيرين ادا

ترانه سبزه شيرين ادا

سبزه با نمكي بيا اي شيرين ادا

خالي از هر كلكي بيا اي شيرين ادا

تو با اون چشم سيات منو داغون مي كني

كلبه تار دلو چلچراغون مي كني

اگه يار من بشي ديگه هيچي نمي خوام

ترانه سبزه شيرين ادا

سبزه با نمكي بيا اي شيرين ادا

وقتي خنده مي كني گلو از رو مي بري

عطر ياس مريمو جمله از بو مي بري

تو تمام زندگي تو رو از خدا مي خوام

داد و فرياد نكني تو رو بي صدا مي خوام

ترانه سبزه شيرين ادا

سبزه با نمكي بيا اي شيرين ادا

خشم درياي جنوب تو نگات موج مي زنه

عقاب پرنده رو رفته در اوج مي زنه

با كمند زلف خود منو زندوني مكن

اين دل شكسته رو نرم و سندوني نكن

ترانه سبزه شيرين ادا

سبزه با نمكي بيا اي شيرين ادا

( از كتاب برق چشم )

دختر شاه پري

دختر شاه پري

حيف از آن شعري سرودم (( گم شده ام توي چشات ))

اشتباه بود. اشتباه دل گذاشتم زير پات

ديگه من تو زندگي دل نمي دم به كسي

عشقاي اين زمونه يا هوان يا هوسي

حلا كه رفتي . برو دادمت دست خدا

قصه اين جوري بوده ما بشيم از هم جدا

يادته گفتم بهت توي جنگل ديدمت

قيمتت گران بهاس . با چشام خريدمت

فكرم اين بود عزيزم تو پري خونه شي

مثل شاه قصه ها سوگلي دردونه شي

حالا كه رفتي . برو دادمت دست خدا

قسمت اين جوري بوده ما بشيم از هم جدا

عشقاي اين زمونه هيچ بقايي ندارن

آتش جدايي رو توي دل ها مي زارن

پيش قائم واشده دست عشقاي پوچ

زير لب مي خونه كوچ نما . اي آقاي كوچ

(از كتاب برق چشم )

سلامي عاشقانه

سلامي عاشقانه

قسم به عشق پاكت . دل رو زدم به دريا

بيا با هم عزيزم . پا بزنيم به دنيا

تو آسمون هفتم قصر طلا بسازيم

خدا رو فرياد كنيم . به عشقمون بنازيم

ستاره هاي عشقو گواهمون بگيريم

به همديگه دل بديم . به عشق هم بميريم

عشق منو تو بايد تو قصه ها بمونه

هر عاشقي به عالم اين قصه رو بخونه

قصه ي شيرين كجا. قصه ي مجنون چيه

فرهاد كوهكن كجا . وامق دل خون كيه

قصه ي ما به عالم قصه ي ساده اي نيست

خوشتر ز جام لعلت دانم كه باده اي نيست

عشق منو تو بايد تو قصه ها بمونه

هر عاشقي به عالم اين قصه را بخونه

شعري كه من سرودم يه شعر تازه اي بود

آتش به خانه ام زد با هاله اي پر از دود

يواشكي صدام كن گم شده ام تو چشات

طراوتم ميدهد آهنگ خوب صدات

عشق منو تو بايد تو قصه ها بمونه

هر عاشقي به عالم اين قصه رو بخونه

سوز و گداز عشقت افتاده بر پيكرم

باباي عشق بسوزه . ديدي چه آمد به سرم

اگر به قائم كني سلامي عاشقانه

مزد تو را مي دهد دويست و يك ترانه

( از كتاب برق چشم )

مرغ سرگردان

مرغ سرگردان

ديگر از كنج دلم اي مرغ سرگردان برو

من دگر عاقل شدم برخيز و در باران برو

مركب عشقم دگر در را به رويت بسته است

مركب ديگر بگير و در ره هجران برو

كوچه هاي اين زمان تا بي نهايت بسته اند

بي صدا بي ولوله از كوچه نسيان برو

نقش تو در سينما بي مشتري سانسور شده

دست قيچي بشكند اي دزد نقادان برو

بارها گفتم به تو روزي پشيمان مي شوي

از پشيماني بسوز اي خائن دوران برو

ديگر از قائم مپرس رسم وفا داري چه شد

طوق غم بر گردنت تا جانب گرگان برو

( از كتاب نيلوفر صحرا )

نا خداي عشق

نا خداي عشق

دل تو را مي طلبد در كوچه و بازارعشق

اي طبيبا همتي . آه از تب و آزار عشق

من تو را چون سايه اي در پيچ و خم ها همرهم

پيچ و خم را كم بكن اي نوگل گلزار عشق

از مژه دريا كنم گر قايقم را بشكني

من غريقي تشنه ام اي سرور و سالار عشق

نا خداي با خدا در موج سرگردان تويي

بادبان ها را بكش در عرصه و پيكار عشق

با همه دلدادگي گاهي به دل پا مي نهي

شكوه از تو مي كنم بر خالق پرگار عشق

مهر او بيرون مكن با يك خطايي قائما

رسم مهرويان بود در مكتب و بازار عشق

جيرفت: 24 /1/1379
(از كتاب برق چشم )

برق چشم

برق چشم

طبع شعرم باز كن من با توام

مثل آهو ناز كن من با توام

لرزه بر سنتور دل افكنده اي

چنگ شادي ساز كن من با توام

همرهم شو نازنين در شهر عشق

تا خدا پرواز كن من با توام

آسمان ابري شود از اخم تو

اخم خود را باز كن من با توام

معركه بر خوبرويان نيست عار

معركه آغاز كن من با توام

برق چشمت چشم قائم مي زند

رمز عشق ابراز كن من با توام

( از كتاب برق چشم )

چوب بي صدا

چوب بي صدا

آي آدماي خسته

مرغاي پر شكسته

هي گسته و واجسته

تو آسمون نشسته

صبح تا غروب مي دوين

به اين و اون مي پرين

اين قصه از بر بكنين

حرفامو باور بكنين

اين روزگار بي وفاس

چوب خدا بي صداس

وقتي اومد تو سرتون

مي شكنه بال و پرتون

دنيا وفا نداره

طمع جنون مياره

با نون خود سر بكنين

كوشاتونو كر نكنين

غصه نياد سراغتون

سنگ نخوره چراغتون

قدر همو بدونين

بپا كه جا نمونين

اين روزگار بي وفاس

چوب خدا بي صداس

جا و مقام سرابه

نقش ريا بر آب

مال ومنالت به شبي

رخسار ماهت به تبي

اوستا كريم رحيمه

بنده شو مي پذيره

ما كه گناه مي كنيم

پرده سياه مي كنيم

با گريه وبا زاري

با پوزش وبا خواري

ميگذره از گناهمون

لطفش بود پناهمون

عيبا مونو مي پوشه

بر ما نمي خروشه

پس بيايد بخونيم

دوستاي جون جونيم

لطف خدا چو درياست

همرنگ آسمونهاست

بيا با هم رفيق بشيم

رفيق كه نه شفيق بشيم

حسادتو كنار زنيم

خنده به نو بهار زنيم

اين روزگار بي وفاس

چوب خدا بي صداس

بعد از بهار تابستون

پاييز كه رفت زمستون

هي ميانو هي ميرن

چالاك و بي نظيرن

اي عمر تو چون بهار

خزان اومد خبر دار

نزديك شده زمستون

پول بده پالتو بستون

اين روزگار بي وفاس

چوب خدا بي صداس

( از كتاب نيلوفر صحرا )

فاتح دل

فاتح دل

عهد كردم دلبرا دل را به دريا بسپرم

گر تو يار من شوي از كوه صحرا بگذرم

گر كه شيرينم شوي من مي شوم فرهاد تو

بيستون را مي كنم خاكش به يغما مي برم

واژه خواهش اگر از بين لبهايت پرد

اين كلام قيمتي با قيمت جان مي خرم

وصل تو در زندگي آب حياتم مي دهد

روي دريا مي دوم بر آسمانها مي پرم

شرط بندي را تو بردي فاتح قلب مني

دل سپردم پيش تو سنگت بيامد بر سرم

دلبر قائم چو گشتي خانه اش بر باد رفت

خانه ات آباد گردد اي فدايت پيكرم

( از كتاب برق چشم )

۱۳۸۸ خرداد ۱۷, یکشنبه

به زودي ...

سايت در حال راه اندازي مي باشد به زودي با اشعار حسين كرد به روز مي شود