مرغ سرگردان
ديگر از كنج دلم اي مرغ سرگردان برو
من دگر عاقل شدم برخيز و در باران برو
مركب عشقم دگر در را به رويت بسته است
مركب ديگر بگير و در ره هجران برو
كوچه هاي اين زمان تا بي نهايت بسته اند
بي صدا بي ولوله از كوچه نسيان برو
نقش تو در سينما بي مشتري سانسور شده
دست قيچي بشكند اي دزد نقادان برو
بارها گفتم به تو روزي پشيمان مي شوي
از پشيماني بسوز اي خائن دوران برو
ديگر از قائم مپرس رسم وفا داري چه شد
طوق غم بر گردنت تا جانب گرگان برو
( از كتاب نيلوفر صحرا )
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر