۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

قسم به عشقت اي يار

قسم به عشقت اي يار

دلم هواتو كرده سيل چشماتو كرده

غزل بخون برايم ميل صداتو كرده

تو جنگل وتو دريا ميون دشت و صحرا

دايم صدات مي زنم آي دختر پريا

قسم به عشقت اي يار

والله شدم گرفتار

بيا به خالق عشق

غم رو ز سينه بردار

كاشكي فدات مي شدم

خاك پاهات مي شدم

پا مي زدي به قلبم

رنگ لبات مي شدم

قسم به عشقت اي يار

والله شدم گرفتار

بيا به خالق عشق

غم رو ز سينه بردار

زندون شدم به مويت

به رنگ سرخ رويت

بيا نجاتم بده

رو كرده ام به سويت

خوندي واسم ترانه

اينو كردي بهانه

وقتي اسيرت شدم

رفتي از آشيانه

قسم به عشقت اي يار

والله شدم گرفتار

بيا به خالق عشق

غم رو ز سينه بردار

( از كتاب برق چشم )

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر