۱۳۸۸ خرداد ۱۸, دوشنبه

دختر شاه پري

دختر شاه پري

حيف از آن شعري سرودم (( گم شده ام توي چشات ))

اشتباه بود. اشتباه دل گذاشتم زير پات

ديگه من تو زندگي دل نمي دم به كسي

عشقاي اين زمونه يا هوان يا هوسي

حلا كه رفتي . برو دادمت دست خدا

قصه اين جوري بوده ما بشيم از هم جدا

يادته گفتم بهت توي جنگل ديدمت

قيمتت گران بهاس . با چشام خريدمت

فكرم اين بود عزيزم تو پري خونه شي

مثل شاه قصه ها سوگلي دردونه شي

حالا كه رفتي . برو دادمت دست خدا

قسمت اين جوري بوده ما بشيم از هم جدا

عشقاي اين زمونه هيچ بقايي ندارن

آتش جدايي رو توي دل ها مي زارن

پيش قائم واشده دست عشقاي پوچ

زير لب مي خونه كوچ نما . اي آقاي كوچ

(از كتاب برق چشم )

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر